هدیه ای از یک دوست

سلام و عرض ادب 

مطلبتون در مورد کار خیلی جالبه  ببخشید که خیلی وقت نمی شه به وبلاک شما سر بزنم  اما همه مطالب شما خوبه و چون از دل بر می آید لاجرم بر دل می نشیند .من در همین قسمت می خوام مطلبی که پسرم امیررضا در مورد معلم نوشته برای شما بفرستم تا در صورتی که دوست داشتید در وبلاک خود بگذارید.

آسمانیم و خورشیدمان را دوست داریم.

دست های پر مهرت ضعیف شده اند

انگار فاصله ها برای شما هم صدق می کند 

امروز دستانت کمی می لرزد؛ نگاهت به سوی پنجره می گریزد. 

می دانم دوست داری باران را نگاه کنی .

باران که متوجه نگاهت می شود ،خودش را بیشتر به شیشه می زند.

باران همیشه تو را دوست دارد!   تو را بیشتر از همه خیس می کند!

اشک ها و لبخند هایت در زیر باران  ......               یادم می ماند.

اما باران امروز نگران است ! چون تو از چشم هایت برایش شریک آورده ای.....حق دارد! 

گمان می کرد پیش توتنها و سوگلی است .

باران شیشه را می لرزاند چون لرزش دستانت اورا نگران کرده است .

و زمین خاک کفش تو را می بوسد.

دفترهایمان را باز کنیم....    آب   بابا   بابا   آب          مشق داده بودی یادت نیست؟!

امروز دفتر خودت رابر روی میز بگذار تا ما ببی

 

/ 4 نظر / 12 بازدید
مرجان

سلام عزيزم خوبي؟وب باحالي داري.اگه دوست داري بازديدت بره بالا برو تو اين سايت و تبادل لينک کن.خيلي تاثير داره.من امتحانش کردم. www.vatanlinks.ir

تقی زاده دیوا

بادرود وسلام عرض تسلیت به مناسبت ایام حسینی متن جالبی بود هرچه ازارزش معلم بگیم کم گفتیم . باران همیشه تورادوست دارد ..........

امیررضا

به نام خدا سلام آقای میر شفیعی عزیز من امیررضا(نویسنده ی این مطلب)هستم بابت اینکه دل نوشته ی من رو خوندیدو به اون ارزش دادید و در وبلاگ خودتون گذاشتید کمال تشکر رو دارم ... اما این مطلبی که در حال حاضر گذاشتید ناقص هست...من متن کاملش رو در ایمیلی که در وبلاگ درج کردید فرستادم.این مطلبی که در حال حاضر هست یک سوم کل مطلب هست!!! ممنون میشم که متن کامل رو بگذارید... باز هم متشکرم که اینقدر به کارهای فرهنگی اهمیت میدید و اهل دل هستید...درضمن وبلاگ خیلی خوبی دارید

بهادر

انشاالله موفق باشید