لنگر

 
لنگر روستايي سرسبز و خوش آب و هوا از شهرستان ساري -------------------- لنگر نام زادگاه نويسنده این وبلاگ است

نردبان

سلام

یک نفر از نردبانی بالا می رفت تا کار های مهمتری انجام دهد که گفتند این نردبان مناسب نیست و نردبان دیگری آوردند در وسط های این نردبان ایستاده بود و مشغول کار که ناگهان پله نردبان شکست و افتاد پایین ، و الحمدالله صدمه ای ندید و احساس شکست نکرد و اصلا فکر نکرد که این حادثه یک شکست بوده بلکه علت پله نردبان بود و به راحتی از جای خود بلند شد و به شکل دیگری مشغول به کار شد، ولی دیگران به عناوین مختلف تلاش میکردند تا به او روحیه بدهند و علت شکستن پلکان را توجیه کنند ، غافل از اینکه اون خودش می دانست که این نردبان جدید ....

بعضی ها هم شروع کردند به اینکه جای تو اصلا روی این پلکان نردبان نبوده بلند شو برو بالاتر.

آخه کدام آدم عاقل وقتی از پله های پایینی نردبان بلندی به علت شکستن پلکانش سقوط می کند تصمیم میگیرد به پله های بالاتر برود ، از کجا معلوم که پله های بالاتر شکننده تر نباشد.

هر چند در پله های بالاتر کارهای مهمتری انجام می گیرد ولی به نردبان هم باید اعتماد کرد.

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٢ دی ،۱۳۸٥ - سیدعیسی میرشفیعی

اعترافات

سلام

احتمالا می دانستید که من مدیر یک دستگاه در استان مازندران بودم  البته امروز دیگر نیستم یعنی از روز یکشنبه (3/10/85) دوران مدیریتم به سر آمد.

نهم آذر سال 77 مسئولیت به اینجانب سپرده شد و در روز های اوایل کارم بسیاری از گروهها  ، دوستان و اقوام و همکاران به محل کار یا منزلم می آمدند و با دسته گل و شیرینی به من تبریک می گفتند و ابراز احساسات می کردند  ولی هر چه افراد و گروهها بیشتر می شدند من سنگینی بار را بیشتر حس می کردم و شبها با خودم می گفتم ظاهرا سنگ بزرگی را برداشتم.

همین قدر بس.

روز های اول که خواستم کار را با توکل به خدا متعال آغاز کنم دو چیز از خدای خود خواستم که :

الف) خدایا توفیق خدمت ده که هیچ به خودم و زندگیم فکر نکنم و فقط به مخلوقات تو فکر کنم  زیرا  اطمینان داشتم  که  خداوند آنقدر مهربان هست که ضعیفی مثل حقیر اگر برای مخلوق او کار کند و مشکلی از مخلوق او حل کند (به عنوان وسیله) مشکل او و خانواده اش را حل خواهد کرد. و بر این باور از خدا اینچنین خواستم و این خواسته را در تمام دوران خدمت با خودم زمزمه کردم.

ب)خدایا به احترام آبرو و حیثیت گروهها و دوستان و اقوامی که به خاطر انتصابم  به من تبریک گفتند و ابراز خوشحالی کردند توفیق دهد خدمت صادقانه ای را ارائه دهم تا آبروی دیگرانی (اقوام – دوستان و همکاران و ...) که به نوعی به آنها منتسب هستم حفظ بماند و بابت عملکردهای ضعیف یا غلط من آبروی آنها زیر سوال نرود.

با توکل به خداوند کار را آغاز کردم و امروز بعد از گذشت 8 سال و اندی دو باره تبریک ها و ابراز احساسات و ....

فکر می کردم مسئولیتم تمام شد اما برخورد همکاران و اولیائ دانش آموزان مسئولیتم را سنگینتر نموده است.

و مجبورم اعتراف کنم که در طول هشت سال خدمتم خدا را در زندگیم حس کردم ، زیرا هیچ مشکلی در زندگیم لمس نکردم.

خودم را فقط و فقط برای خدمت به گروهی از دانش آموزان معصوم ، محروم و مظلوم (دانش آموزان معلول) قرار دادم و خدا آنچنان کرد که اگر به این حقیر می گفت چه می خواهی این میزان به فکرم نمی رسید.

خدایا شکر و سپاس به خاطر همه نداشته ها و داشته ها .

و امروز دعا می کنم٬ خدایا ترک زندگی از این دنیا را به راحتی ترک کردن این منصب به من عطا کن.

موفقیت هایی (ارتقائ آموزش و پرورش استثنایی مازندران از رتبه 17 در کشور به رتبه دوم )

در دوران خدمتم به دست آمد که همه از لطف خداوند و پشتکار و توانمندی

همکارانم بوده است .

امیدوارم در پیشگاه امام حاضر حضرت مهدی (عج) که بر رفتار و عملکردم ناظر

 بوده شرمنده نباشم.

لينک های بخشی از خبر های مرتبط

فردا نيوز       شمال نيوز       آموزش نيوز    آموزش و پرورش ويژه   

مادر سپيد

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۸ دی ،۱۳۸٥ - سیدعیسی میرشفیعی