لنگر

 
لنگر روستايي سرسبز و خوش آب و هوا از شهرستان ساري -------------------- لنگر نام زادگاه نويسنده این وبلاگ است

دکتر شريعتی و دکتر چمران

سلام

ضمن تسليت سالگرد شهادت دو انديشمند ٬ دکتر شريعتی و دکتر چمران

گزيده‌اي از راز و نياز شهيد چمران بر مزار دكتر شريعتي 

               اي علي، هميشه فكر مي‌كردم كه تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متأثرم كه اكنون من بر تو مرثيه مي‌خوانم 


               اي علي ، من آمده‌ام كه بر حال زار خود گريه كنم ، زيرا تو بزرگتر از آني كه به گريه و لابه ما احتياج داشته باشي ...     

               اي علي ، گفتي كه هر كس گفتني‌هايي دارد و شخصيت هر انساني به اندازه ناگفتني‌هاي اوست و من اضافه مي‌كنم كه درجه دوستي و محبت من با انساني ديگر ، به اندازه ناگفتني‌هايي است كه مي‌توانم با او در ميان بگذارم ـ‌ و از اين ناگفتني‌ها كه مي خواستم با تو بازگو كنم ،‌بي‌نهايت داشتم ...


               اي علي تو جامعه ايران را به لرزه درآوردي ،‌توتشيع حقيقي را به مردم نمودي ،‌تو لذت شهادت را به شيعيان حسين(ع) چشاندي ،‌تو چشمه جود و تعصب و سكوت را شكستي ،‌تو تحولي عميق و وسيع و شديد در عصر خود بوجود آوردي ، تو خداوندان زر و زور و تزوير را رسوا كردي ، مردم را عليه آنها به مبارزه كشاندي ،‌تو زنجيرهاي اسارت را كه با جهل و خدعه و تزوير بر دست و پاي انقلابي حسيني پيچيده شده بود پاره كردي ، تو فرياد شدي ،‌و به عنوان اعتراض از سينه‌هاي خروشان محرومان و زجر ديدگان صعود كردي و نداي حق و عدالت را در زمين و آسمان طنين انداختي .


              اي علي، اي نماينده غم ، اي درياي درد ،‌اين رحمت بزرگ خدا بر تو گوارا باد ... من اعتقاد دارم كه درجه شخصيت انسانها به اندازه غم و درد آنهاست و مي‌دانم كه خداي بزرگ بر بندگان مخلص و دل باخته خود ، رحمت  مي‌كند و دريايي از درد و كوهي از غم به آنها ارزاني مي دارد .


              اي علي به جسد بي‌جان تو مي نگرم كه از هر جانداري زنده‌تر است ، يك دنيا غم ، يك دريا درد ، يك كوير تنهايي ،‌يك تاريخ ظلم و ستم ،‌يك آسمان عشق ، يك خورشيد نور و شور و هيجان  ، از ازليت تا به به ابديت در اين جسد بيجان نهفته است . 
     

             و تو اي علي ،‌حيات جاويد يافته‌اي و ما مردگان متحرك آمده‌ايم تا از فيض وجود تو حيات بيابيم .


قسم به غم كه تا روزگاري كه درياي غم بر دلم موج مي‌زند ،
‌اي علي تو در قلب من زنده و جاويدي .

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٤ - سیدعیسی میرشفیعی

شعار

سلام

به روز انتخاب نزديک می شويم هر چه راه حل برای اين مملکت بود را شنيديم . هرچه مظلوميت ٬ گرفتاری ٬ نداری و مشکلات مالی بود در کانديداها ديديم و لمس کرديم ولی يک چيز جای سوال دارد و آن اينکه برای برخی از شعارهايی که امروز داده می شود خاتمی بخاطر آنها در حد ارتداد محکوم بود و هزينه های گران و سنگينی پرداخت نمود (اصلاحات - دموکراسی دينی - آزادی ـ جوانان ـ زنان ـ گفتگوی جهانی - مردمسالاری ...) ولی حالا ارزش شده. 

و ديگر اينکه همه اين کانديدا ها با هم جمع شوند احتمال اينکه بتوانند شعار های فقط يکی را عمل کنند شايد نشود. آخ يادم رفت که چند پادشاه در يک اقليم هم نمی گنجند چه برسد که با هم کار کنند .

سرتان را درد نياورم به هر حال برای تعيين سرنوشتمان و ادامه تحقق خواستهايمان  که شعارهای خاتمی  آنها را به نمايش گذاشته با صلابت و بدون ترديد به پای صندوق های رای خواهيم رفت و فرد اصلح تر را انتخاب خواهيم کرد .

همه با هم در بيست و هفتم خرداد در پای صندوق .

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٤ - سیدعیسی میرشفیعی

تلاش بی ادعا

سلام

جمعه گذشته با خانواده به سمت لنگر می رفتم که در مسير راه تصميم گرفتيم به ديدن يکی از اقوام خانم (جناب آقای جعفری) که چندی قبل از سفر حج عمره برگشته بود برويم لذا راهمان را کمی تغيير داديم وبه جای استفاده از جاده کمريندی به داخل شهر کياسر رفتيم و تا رسيديم به منزل اين پير مرد زنده دل مشاهده کرديم که بسيار حال او نابسامان است و در بستر بيماری بسر می برد و به دليل اينکه به تنهايی زندگی می کند با پسرش تماس گرفته بود تا به کمکش بيايد که همزمان ما رسيديم  و به همراه پسرش او را به درمانگاه رسانديم و دکتر پس از معاينه و کلی گفتگوی با حوصله به او اطمينان داد که نگران نباشد البته اون هم با محبت به  ما دليل سر حال شدنش را ديدن ما (سيد) ذکر کرد .

خلاصه پس از تشکر و قدر دانی از خانم دکتر  صحبت از حق ويزيت شد که خانم دکتر فرمودند من که کاری نکردم و نسخه ای ننوشتم و ...

بيش از نيم ساعت با آقای جعفری در مورد بيماری و علائم بيماری او صحبت کرد و دو بار فشار او را کنترل نمود . با شنيدن استدلال خانم دکتر برای نگرفتن حق ويزيت برای تشکر کردن مانده بودم که در اين منطقه محروم با اين مشکلات و درمانگاه خارج از شهر٬ و اين همه صداقت ...

ناخودآگاه به ذهنم خطور کرد که نام اين خانم دکتر را بپرسم تا در وبلاگ از او تشکر کنم . بله نامش سر کار خانم دکتر دانشپور بود . 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٤ - سیدعیسی میرشفیعی