لنگر

 
لنگر روستايي سرسبز و خوش آب و هوا از شهرستان ساري -------------------- لنگر نام زادگاه نويسنده این وبلاگ است

زلزله اقيانوس هند

سلام

مطلب زير از سايت BBC

اسقف اعظم کانتربری: حقيقت شگفت آور اين است که دين از چنين آزمونهايی بارها و بارها موفق بيرون آمده.

روان ويليامز، اسقف اعظم کليسای کانتربری، بالاترين مقام کليسای اسقفی انگلستان روز يکشنبه در مقاله ای که در هفته نامه ساندی تلگراف به چاپ رسانده، از زاويه ای روحانی و اعتقادی، به بررسی فاجعه زمين لرزه بستر اقيانوس هند که به مرگ بيش از يکصد و پنجاه هزار تن در کشورهای حاشيه اين اقيانوس انجاميد پرداخته است.

روان ويليامز، در اين مقاله نوشته است: هر مرگ غير منتظره ای، برای دين آميخته با آرامش و جوابهای از پيش حاضر، مسئله ساز است، چه برسد به حادثه ای در ابعاد گستردگی حادثه اخير (زلزله اقيانوس هند) که تنها به انسان احساس خشم توام با ناتوانی القا می کند.

اين ناتوانی به حدی است که به اعتقاد آقای ويليامز، ما نه می دانيم چطور با آن برخورد کنيم و نه اينکه چطور شرايط را بهتر کنيم و درنهايت امری اجتناب ناپذير خواهد بود که نه گريزی از آن وجود دارد و نه می توان احساس خوبی نسبت به آن داشت.

اسقف اعظم کليسای کانتربری اذعان می کند که در چنين شرايطی، در وجود خدايی که در نظرش رنج و عذابی به اين گستردگی رواست، ترديد ايجاد می شود و به اعتقاد آقای ويليامز، شگفت انگيز يا حتی اشتباه بود اگر چنين ترديدی بوجود نمی آمد.

روان ويليامز می نويسد ديدگاه سنتی اين است که خدا نه مسئول رفتار ماست و نه مسبب اتفاقاتی که در جهان رخ می دهد. اتفاقات يا معلول ها، همه بواسطه دليل يا علتی رخ می دهند که می توان در يک نمودار رابطه آنها را ترسيم کرد و درواقع راهی برای رويارويی با آن يافت. بنابراين به اعتقاد آقای ويليامز انتظار اينکه خدا هميشه در مواقع خطر وارد صحنه شود و از آن جلوگيری کند غيرمعقول به نظر می رسد، اما او اين سوال را مطرح می کند که بالاخره تا چه حد تلفات و خطر را می توان برای اين جهان قابل قبول دانست؟

اسقف اعظم کليسای کانتربری می پرسد اگر قرار نيست خدا به کمک انسان بيايد پس چرا مومنان دعا می کنند و از خدا درخواست کمک يا شفا دارند؟ نويسنده در توضيح می نويسد اگر آنها با خود صادق باشند، دعا را ابزاری برای ايجاد راه حل های جادويی، که جهان را برای همه امن کند، درنظر نخواهند گرفت.

روان ويليامز می نويسد حقيقت شگفت آور اين است که دين از چنين آزمونهايی بارها و بارها موفق بيرون آمده، نه بخاطر اينکه شفابخش و آرامش دهنده يا قادر به توضيح حادثه رخ داده است، بلکه به اين دليل که افراد مومن هيچگاه نمی توانند آنچه را که به آنها نشان داده شده انکار کنند.

آقای ويليامز اعتقاد دارد مومنان آموخته اند که جهان را هديه ای بدانند و در حوادثی که تنها در موردشان می توانند سکوت کنند يا با حيرت شاهد وقوع آن باشند، حقيقتی نهفته است. گرچه اينگونه اعتقاد به شدت با حوادثی که بر اساس تجربه انسان حاکی از وجود جهانی قراردادی هستند در تضاد است.

اما مهمتر از همه، نظر اسقف اعظم کليسای کانتربری اين است که افراد مذهبی، ديگر انسانها را با شگفتی توام با سکوتی نگاه می کنند که خدا آنرا در وجودشان هويدا ساخته است و در واقع ارزش بسيار زياد حيات را می بينند و اين همان احساسات تندی است که به اعتقاد آقای ويليامز، باعث می شود افراد مومن و معتقد، در هنگام بحث در مورد سقط جنين يا مرگ اختياری افراد مبتلا به بيماری های لاعلاج، افرادی لجباز و غير منطقی به نظر برسند، چرا که از نظر آنها در اين جهان، جان اضافی وجود ندارد.

روان ويليامز اعتقاد دارد افراد مومن بايد الان بجای تلاش برای درک حادثه رخ داده، واکنشی را نشان دهند که شرايط را برای افراد زنده مانده در اين حادثه به هر نحو تغيير دهد.

او درباره خصوصيات افرادی که در حال حاضر در اين حادثه، چه بعنوان آسيب ديده و چه بعنوان امدادگر دخيل هستند می نويسد: آنها کمترين ميزان انرژی را برای خشم از نبود توجيه منطقی و مذهبی تلف می کنند و نسبت به سوال فلسفی يا اعتقادی مهم ما، بی اعتنا هستند.

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۳ - سیدعیسی میرشفیعی

ديگران کاشتن ...

سلام

چند سال قبل خبری شنيده بودم که يک نفر دوستدار طبيعت حاشيه

جاده ای در شهر گلوگاه را که به سمت قله بالای شهر می رفت را

نهال کاری کرده بود و هر روز با موتور سيکلت و دو ظرف بيست ليتری

 در ايام تابستان آبياری می کرد البته من در يک سفری که چهار سال

قبل به آن منطقه رفته بودم نهال ها (انجير) بزرگ شده بودند و

بعضی ها ميوه داده بودند از اون روز هميشه در اين فکر بودم که اين

مرد با احساس را ببينم ولی با گذشت زمان به فراموشی سپردم تا

 اينکه امروز خبری شنيدم که ناخودآگاه به ياد اون افتادم ٬ خبر غم انگيز

 بود و آن اينکه در حياط  يکی از مدارس درخت بيش از بيست ساله

 گردويی قطع می شود چيزی که به ذهنم خطور کرد اينست که احتمالا

 آن مرد دوستدار طبيعت گلوگاهی يا در مدرسه درس نخوانده و يا در زمان

 آنها در مدرسه ها بجای قطع درخت ٬ پرورش را می آموزاندن.

خدا کند کودکان ما خود بياموزند.

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ دی ،۱۳۸۳ - سیدعیسی میرشفیعی