لنگر

 
لنگر روستايي سرسبز و خوش آب و هوا از شهرستان ساري -------------------- لنگر نام زادگاه نويسنده این وبلاگ است

پابوسی

سلام

هفته گذشته بدلیل موفقیتی که همکاران خوبم در آموزش ابتدایی و نمایندگان مجلات رشد در آموزش و پرورش شهرستان و مناطق کسب کرده بودند به میزبانی سازمان پژوهش وزارت به پابوسی امام رضا مشرف شدند .

در این برنامه قرار بود  افتخار پابوسی و  همراهی همکاران نصیبم شود .

داخل ماشین از هتل به سمت مدرسه استثنایی مهر در ساری می رفتم که فرصت شد تا با آقای ناصری مدیر کل دفتر انتشارات و تکنولوژی آموزشی وزارت (که در مشهد منتظرم بودند) تلفنی ارتباطی داشته باشم و از عدم حضورم عذر خواهی کنم . بعد صحبت آقای قدمی معاون وزیر و رییس سازمان آموزش و پرورش استثنایی که افتخار همراهیش را داشتم گفت چی شد با کمی مکث گفتم امروز در مشهد برنامه داشتم و نرفتم .

فهمید بخاطر ایشان نرفتم فرمود چرا نرفتی ؟ گفتم قرار بود زیارت امام رضا (ع) برم که انشاالله امام رئوف قبول می کنه .

ادامه دادم دلی که با امام باشه را زیارت کنم انگار امام رضا (ع) را زیارت کردم .

آقای قدمی با تبسمی گفت تو همیشه یک چیزی در آستین داری که رو کنی .

من هم سکوت کردم .

رسیدیم به مدرسه استثنایی مهر و وارد مدرسه شدیم بعد از صحبت با مدیر ، آقای قدمی پرسید چند تا پرسنل دارید مدیر گفتند 37 تا . آقای قدمی گفت هزینه سفرشان به مشهد با من ، برنامه ریزی کنید تا یک سفر به مشهد داشته باشند .

بعد از بازدید از کلاس و نشست با همکاران از مدرسه خارج شدیم.

در مسیر راه با خود فکر می کردم حضور آقای قدمی باعث شد تا یک نفر (خودم) نتواند به پابوسی امام رود (البته زیارت که می تونست از همین جا اتفاق بیافتد) اما 37 نفر فرصت پابوسی پیدا کردند .

شما فکر می کنید همکاران مدرسه مهر مرا به همراهشان خواهند برد ؟

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٢ مهر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

نیاز

سلام

انسانها نیاز های زیادی دارند. البته نیاز های که آقای مازلو هم طرح کرد را یدانید خوبه .

برخی از این نیازها پیش نیازی برای نیاز دیگر هستند . و یا بهتر میتوان گفت برخی از نیاز ها خود پیش نیازی دارند که باید تامین گردند.

در پست قبلی از کودکان سرطانی و همکاری یکی از مدرسه ها برای تامین نیاز مادی نوشتم و برخی از دوستان اعلام نظر خوبی داشتند .

ولی خواستم از نگاه دیگری هم خدمتتان عرض کنم که نیاز عامل حیات ، تلاش ، امید و ... می باشد اگر نیاز باشد انسان در پی تامین آن تلاش خواهد کرد و یا اینکه در پی فرصتی می گردد تا شرایط تامین آن را فراهم کند .

یکی از نکاتی که باید زیاد به آن توجه شود این است که اگر نتوانستیم نیاز را برآورده کنیم باید مواظب باشیم که آن احساس از بین نرود .

دانش آموز مان اگر نیاز های اولیه دارد و نمی تواند تحصیل کند ، ما وظیفه مان هست که احساس نیاز به آموزش را در او حفظ کنیم .

 این یعنی اینکه مدرسه ما برای حضور دانش آموز در مدرسه و یا حضور معلم در منزل برنامه ریزی کند . تا دانش آموز تشنگی به آموزش را از یاد نبرد .

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۸ مهر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

اولویت

سلام

دیروز از مدرسه ای بازدید داشتم در اولین روز کاری بازارچه ای را با همکاری اولیای  ترتیب داده بودند . به گفته مدیر و در آمد حاصل از آن کمک به دو دانش آموز سرطانی بوده است .

گفتم دو دانش آموز سرطانی را می شناسی ؟ با جدیت گفت بله 

گفتم از وضعیت تحصیلی آنها خبر داری ؟ جوابی نشنیدم و دو باره شروع کرد میزان کمکی که جمع کردن و ....

حرفش را قطع کردم گفتم اونها دانش آموز مدرسه شما هستند ؟ گفت نه ، اونها پسر هستند .

گفتم می دونی کدام مدرسه بودند ؟ گفت بله معلم های اون مدرسه هم پول جمع می کنند .

خلاصه : آخرش اینکه کسی به فکر درسشان نبود !!!!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

بار سنگین شکوفه ها

 روز خوبی  را پشت سر گذاشتم ، خیلی شادی بخش بود .

 

مراسم روز شکوفه های استانی در مدرسه شهید دهقان قایمشهر حضور داشتیم .

 

مادر شهید دهقان زنگ مدرسه را به صدا در آورد . نمی دانم لحظه زرن زنگ به یاد بچه شهیدش هنگام رفتن به مدرسه افتاد یا به یاد زنگ کاروان عشق برای رفتن به مدرسه شهادت .

 

نماینده وزارت برای اینکه بچه ها در آفتاب  نمانند و دلتنگیشان برای دیدن معلم و کلاس ادامه پیدا نکنه از سخنرانی انصراف داد ، این هم سخنرانی در سکوت بود ، که باید به ظرفیت فراگیر توجه کرد.

 

مهمتر از همه اینها مادرانی بودن که بیشتر از خود بچه ها شور و شوق داشتند .

 

و خیلی مهمتر و سنگینتر زل زدن من به مادران که چه چیزی در ما و مدرسه دیدن که دلبندشان را به ما می سپارند ، اون هم با این همه شور و شوق .

 

بار سنگینی را حس کردم ، خدایا کمک کن تا شرمنده این مادران نشیم ، خدایا توانی بده که بتونیم با صدای بلند فریاد بزنیم و به مادران بگوییم ، مادران گرامی خیالتان جمع باشه  هر چند نمی تونیم مادر باشیم ولی هر چه در توان داریم تقدیم دسته گلهایتان می کنیم . 

 

و همکاران گرامی بیاید کاری کنیم که بچه وقتی رفتند خونه ، شروع لحظه شماریشان باشد برای فردا .

 

رفتن خونه به مامان ها  بگویند امروز مدرسه انقدر بازی کردیم ، حال داد ، تازه مامان ، زنگ ریاضی هم بازی کردیم .

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

تذکر و انتقاد

سلام 

امروز روز خوبی برایم بود.

به دو دلیل :

اول اینکه امروز در جمع مدیران شهرستان نکا حضور یافتم در پایان برنامه یکی از مدیران تذکری به من داد که جالب بود و آن یک غلط املایی (تایپی) در اسلایدی بود که قبل از این جلسه در چند جلسه دیگر هم استفاده کرده بودم . ولی نمی دانم چرا دیگران این تذکر را قبلا ندادن و یا اینکه ندیدند.

دوم تذکر زیر هست که در قسمت نظرات وبلاگم یکی از دوستان آشنا برایم گذاشت .

در هر صورت از همه کسانی که به من انتقاد می کنند و تذکر می دهند خیلی ممنونم . 

سلام چه خبر  از 22مرداد تا حالا دیگه چیزی ننوشتی تمام اطلاعات سال 93 همین بود  فکر می کنم خودت نیاز به تغییر داری آخه دچار روز مرگی شدی ، خدا نگه دار تغییر

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

تغییر جریان زیبای زندگی

سلام

تغییر جریان زیبایی از زندگی است .

لذا حواسمان  باشد که وقتی با آن روبرو می شویم وحشت نکنیم ، تغییر دوست خوبی است ، دوست بسیار بسیار خوب .

زیرا ما را هوشیار و بیدار می کند که بدانیم و لمس کنیم که همیشه اینگونه نخواهد ماند و  قدر زمان را باید بدانیم و همیشه و در همه اوقات "زندگی" کنیم و حال را در یابیم در این صورت هست که می فهمیم هر دقیقه چقدر زمان زیادی است و عجب قیمتی دارد .

بله آیا واقعا همینطور زندگی می کنیم ، تغییر به ما میگوید که فقط حال در اختیار ماست .

تغییر لذتی را که در هر لحظه هست  به ما نشان می دهد و تغییر هست که به ما می آموزد ، هیچ چیزی ابدی نیست حتی خودمان هم ابدی نیستیم (در این جهان )  و یادآوری می کند که بگذارید همه چیز برود و هیچ چیز ارزش وابستگی ندارد و یاد می گیریم که دست از انتظاراتمان بکشیم ، چون هیچکس خبر ندارد که به فردا خواهد رسید یا نه .

تغییر یک حرف بزرگ دارد و آن اینکه در جا نزنیم ، ساکن نشویم ، خشکمان نزند ، مرداب نشویم و دریا بمانیم.

خستگی نتیجه روزمرگی است ،

شادی، سرزندگی ، خوشحالی و  . . . نتیجه رویدادهای غیر منتظره .

ما اختیار داریم که شادی ، آزادی و شگفتی را انتخاب کنیم و یا اینکه افسرده و بی تفاوت باشیم .

ما بیشتر از همه از طریق عشق ، صبر ، تفاهم ، تعلق ، بودن و عمل کردن یاد میگیریم .

روزها از پی هم می گذرند ،

 حقیقت همین است ، روزهایی که برایش خوابهای طلایی دیده بودیم به همین راحتی می گذرند .

و آنچه از ما باقی می ماند رد پایی از دوستی ، محبت ، احساس و بودن هست . 

تقدیم به کسی که تغییر را استقبال میکند و ردی بعنوان چراغ را بجای می گذارد .

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

کار جوهر مرد است

        سلام 

مطلب زیر نوشته ام مربوط به هفت سال قبل می باشد وحس کردم دوباره مرور کنم خوبه .        

         من هرشبانه روزی بیش از 13 الی 14ساعت را درخارج از منزل سپری می کنم واین موضوع  به همراه ساعت ها کار طولانی باعث شده بسیار کم به خانواده ام توجه کنم به طوری که تاریخ ازدواجمان وتاریخ تولد وحتی بعضا پایه تحصیلی فرزندانم را فراموش کرده ام .

         بسیار پر مشغله هستم و باید اعتراف کنم که بسیارهم از این  موضوع  خوشحال ومسرورم ان قدر شاد و خوشحال  که بعضی از افراد می گویند دیوا نه  شده ام  از زمانی که  اغاز به کار کرده ام هیچ گاه به یاد ندارم که یک روز مرخصی گرفته باشم مگر برای کار دیگر( انهم کاری مهمتر) و یا با خانواده ام به ساحل دریا رفته باشم و البته از این بابت هیچ وقت احساس تا سف نکرده ام و احتمالا هم هیچ وقت  احساس تاسف نخوا هم کرد.

 

 این باور من است که موفقیت زمانی تضمین شده است که خود را وقف کارو تلا ش کنم در چنین شرایطی هیچ وقت شکست نمی خوریم هر چند اکثر مردم چنین می پندازند که فردی مثل من که تمام فکرش معطوف به کار است از زندگی لذتی نمی برد ولی من می گویم که اغلب ادمها قادر به درک این موضوع  نیستند که من چرا به جای  تفریح خود را وقف کار کرده ام.

 این عقاید  تنها نتیجه فکر افرا دی است که در زندگی هیچ گاه  نتوانسته اند  لذت واقعی کار کردن را مزه کنند انسانهایی که هرگز نتوانسته اند زیبایی غرق شدن در کاری را تصور کنند ادم هایی  که نتوانسته اند حس زیبایی رسیدن به هدفی که برای ان سخت کوشیدند را درک کنند.

البته سخت است و بسیارناراحت کننده است که انسان موجودی که توانسته با همه چیز در این دنیا متناهی ارتباط برقرار کند کار را فقط به عنوان وسیله ای برای پر کردن شکمش نگاه کند.

 فکر می کنم  که این بسیار زشت است که فردی در دوران جوانی وقتی که می تواند پر از رویا ها ی بزرگ امید به زندگی و شور و نشاط  و انرژی باشد کار را به چشم یک موضوع دردسر ساز و پرزحمت ببیند و به دنبال مشاغل  کم مسولیت و… باشد.

 به اعتقادم اگر شما  کار را فقط وسیله  کسب درامد وموجب عرق ریختن وزحمت زیاد ببینید این توهین بزرگی به نظام اخلاقی کار است. در صورتی که می توان کار را وسیله موفقیت، احساس رضایت وخرسندی از پیشرفت شخصی و کمک به پیشبرد جامعه  دانست.  

 

کار کردن بسیار ارزشمند است ونباید ان را همیشه با جنبه های مادی سنجید اصلا کار کردن مثل درس خواندن  است باید تا زمانی درس خواند که اطرافیان بگویند " از بس درس خوانده ای دیوانه شده ای "

تا به حال به چشمان  برا ق و جستجو گرفردی که به دنبال پاسخ مسله خود مطالعه  می کند چشم دوخته اید.

وقتی از من می پرسند که در اوقات فراغت سرگرمی تو چیست ؟ مات می شوم و نمی دانم چه بگویم از اوقات فراغت که درک نکرده ام وسرگرمی که نیاز نداشته ام  مخصوصا اگر منظور از سرگرمی کشتن یا به نظر دیگران گذران زمان باشد .

اگر چه به غیر از دوران کودکی و نوجوانی بعضی از اوقات شاید به بخاطرم بیاید که بازی کرده ام و باید بگویم که هیچ وقت بازی نکرده ام  و به یاد ندارم که به سبب تفریح یا وقت گذرانی به سینما ، تئاتر ، پارک یا کنسرت موسیقی رفته باشم و یا به تماشای فوتبالی نشسته باشم . باید عنوان کنم که از موسیقی نیز به اندازه ای که دیگران مطرح می کنند لذت نبرده ام و اگر مجبور باشم تا بگویم که چه چیزی باعث لذت من در این دنیا شده و می شود ، کار کردن بوده است و خواهد بود ، البته این را هم بگویم که در هیچ شرایط و موقعیتی خود را مجبور به کاری نکرده ام و دیگران هم در این امر نقشی نداشته اند.

 

اگر چه خیلی از افراد از تفریح و سرگرمی لذت می برند و احساس رضایت دارند برای من آنچه که لذت و رضایت می آفریند کار است و کار .

پیشرفت زمانی اتفاق می افتد که انسان کارش را به بهترین شکل انجام دهد و از آن لذت ببرد و برای باور کردن راهی جز امتحان کردن ندارید و برای موفقیت راهی جز غرق شدن در کار ندارید.

به هر کاری که مشغول شده ام طوری در گیر شده ام که انگار صاحب کار خودم هستم و تلاش کردم خودم به دنبال انجام آن باشم و منتظر دستور و تشویق و پاداش نبوده ام .

و همیشه سعی کردم دیر به سر کار نروم و مرخصی نگیرم و این موجب موفقیتم در انجام کار بوده است و به من لذت می داده است.

هر وقت که با شور و هیجان فراوان کاری را شروع می کردم فقط به لحظه ی موفقیت آمیز پایان کار فکر می کردم .

اگر کار برای پیشرفت و توسعه اجتماع باشد لذتی را به همراه خواهد داشت که وصف کردنی نیست ولی اگر برای کسب درآمد و صرفا" موفقیت شخصی باشد ، مطمئنا نه تنها لذتی نخواهد داشت بلکه موجب خستگی و فرسودگی نیز خواهد شد و در این صورت است که لذت را در چیزهای دیگری که قطعا توسعه و منافع اجتماعی را در بر نخواهد داشت باید جستجو کرد و سخت ترین کار برایم در دنیا کار نکردن است .

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٧ امرداد ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

عید فطر

سلام

عید فطر ، عید طاعت و بندگی مبارک باشه .

چند مور را قبلا خواستم بنویسم ولی فرصت نشد ولی الان که فرصت شد اون حس را ندارم .

در مسیر خونه ام به محل کار یک مهد کودکی هست ، هر صبح که میام کلی ماشین دم در مهد ترمز می کنند و مادران و پدرانی از ماشین پیاده می شوند و با عجله بچه ای که روی صندلی ماشین خوابه را بلند می کنند و تحویل مهد می دهند و با عجله از در مهد خارج میشند به سمت محل کار .

البته اگر پدر و مادر ها خیلی هنر کنند برای خداحافظی بچه خوابیده اشان را یک بوس مهمان می کنند که آن هم برای دل خودشان هست ، بچه که چیزی حس نمی کنه .

راستی بچه ممکنه طی الارض بودن را حس کند . چون توی خونه می خوابه ، بیدار که میشه میبینه توی مهد هست .

پیش مامان می خوابه پیش مربی (دایه) بیدار میشه .

صبح ها که میام این صحنه بچه سپاری (اصطلاح خودمه ) را مشاهده می کنم یاد حرف یکی از اساتیدم در دهه 60 می افتم که می گفت حواستان باشد به تعداد مجوزی که برای تاسیس مهدکودک صادر می کنید، باید  برنامه ریزی کنید برای تاسیس همان تعداد خانه سالمندان در پنجاه سال دیگه .

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٩ امرداد ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

مهر دیروز یا مهر امروز

با سلام 

سال 85 با یکی از اساتید روانشناسی هم مسیر بودم طی مسیر در ماشین با هم صحبت میکردیم  که ناخوداگاه دیدم سرش را با تاسف تکان می دهد . گفتم چی شد دکتر ؟

با اشاره به من بیلبرد تبلیغاتی را نشان داد ولی باز من متوجه نشدم . که ادامه داد نگران آن هستم برخی از کلمات ارزششان را به خاطر عملکرد غلطمان از دست میدهند.

روی بیلبرد دولت مهر نوشته بود . دکتر گفته بود دلم برای کلمه مهر میسوزه !!!!

در آن روز من این حرف را جدی نگرفتم ولی امروز در یک جلسه بعد 7 سال متوجه شدم .

در جلسه امروز یکی از کارگزاران همان دولت گذشته در بحث مهر گفت مهر گذشته یا مهر ....

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

مدارس خاص و عدالت همه جانبه !!!!

سلام

این هم سوال یکی از مدیران مدارس .

واقعا چه پاسخی می توان گفت !!!!

شما صحبت از عدالت می کنید، بسیار عالی است . ولی مشخص کردن بعضی از مدارس خاص مثل نمونه دولتی و هیئت امنایی و تیزهوشان و ... برای چیست مگر در یک شهر جمعا چند معلم دلسوز و کارآمد وجود دارد. پس تکلیف بقیه دانش آموزان یک شهر چه خواهد شد امیدوارم  ......... این مشکلات حل شود .

من که هیچ جوابی ندارم . جز اینکه بگویم چشم شنیدم . و بگویم تکرار کنید و انقدر تکرار کنید تا گوشی برای شنیدن و اراده ای برای تغییر یافت شود .

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ تیر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی