لنگر

 
لنگر روستايي سرسبز و خوش آب و هوا از شهرستان ساري -------------------- لنگر نام زادگاه نويسنده این وبلاگ است

مهر دیروز یا مهر امروز

با سلام 

سال 85 با یکی از اساتید روانشناسی هم مسیر بودم طی مسیر در ماشین با هم صحبت میکردیم  که ناخوداگاه دیدم سرش را با تاسف تکان می دهد . گفتم چی شد دکتر ؟

با اشاره به من بیلبرد تبلیغاتی را نشان داد ولی باز من متوجه نشدم . که ادامه داد نگران آن هستم برخی از کلمات ارزششان را به خاطر عملکرد غلطمان از دست میدهند.

روی بیلبرد دولت مهر نوشته بود . دکتر گفته بود دلم برای کلمه مهر میسوزه !!!!

در آن روز من این حرف را جدی نگرفتم ولی امروز در یک جلسه بعد 7 سال متوجه شدم .

در جلسه امروز یکی از کارگزاران همان دولت گذشته در بحث مهر گفت مهر گذشته یا مهر ....

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

مدارس خاص و عدالت همه جانبه !!!!

سلام

این هم سوال یکی از مدیران مدارس .

واقعا چه پاسخی می توان گفت !!!!

شما صحبت از عدالت می کنید، بسیار عالی است . ولی مشخص کردن بعضی از مدارس خاص مثل نمونه دولتی و هیئت امنایی و تیزهوشان و ... برای چیست مگر در یک شهر جمعا چند معلم دلسوز و کارآمد وجود دارد. پس تکلیف بقیه دانش آموزان یک شهر چه خواهد شد امیدوارم  ......... این مشکلات حل شود .

من که هیچ جوابی ندارم . جز اینکه بگویم چشم شنیدم . و بگویم تکرار کنید و انقدر تکرار کنید تا گوشی برای شنیدن و اراده ای برای تغییر یافت شود .

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ تیر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

گلهای گلدان تا گلهای پدر و مادر

سلام

این عکس را در راهرو یکی از ادرات آموزش و پرورش گرفتم .

و با خود فکر کردم که این گل داخل گلدان که اینطور پژمرده شد دو چیز را از ما می خواست ، آب و نور در زمانهای مشخص ،

همین و بس .

چه جوری به خودمان جرات می دهیم و به مردم میگوییم دسته گلهایتان را بسپارید به ما تا تربیت کنیم .

گل تو گلدان را نمی تونیم نگهداری کنیم ، تربیت را نمی دانم .!!!!

گل در ساختمان یکی از ادارات آموزش و پرورش

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ تیر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

فرهنگ،رکن اصلی توسعه

یادداشتی از . . .  در سایت سلام نو:

فرهنگ،رکن اصلی توسعه

مدرسه و دستگاه تعلیم و تربیت ، مطابق با نظریات سرمایه انسانی، با تربیت نیروی انسانی کارآمد و متخصص به عنوان رکن اصلی تولید در چرخه ی اقتصاد کشور ایفای نقش می نماید.
مقوله توسعه پس از جنگ جهانی دوم در راستای رفع فقر ، کاهش نابرابری و تسریع رشد اقتصادی، اندیشمندان حوزه های سیاسی اقتصادی را به خود مشغول نمود.
تا چند دهه ی قبل عقیده اکثر صاحب نظران بر این بود که توسعه مفهومی اقتصادی است اما این نظریه همزمان با شکست کشورهایی که فقط معیارهای اقتصادی توسعه را مدنظر قرارداده بودند، درهم شکست.
دیری نگذشت که متخصصان امر توسعه، این مفهوم را در مقابل رشد قرار داده و آن را عاملی فراگیرتر از رشد اقتصادی دانستند.
توسعه پایدار و همه جانبه به عنوان مفهومی متعالی و در بردارنده ی پیشرفت و ترقی جامعه در تمامی ابعاد زندگی، آغازگر مفاهیمی چون توسعه ی سیاسی، اقتصادی،اجتماعی، فرهنگی، انسانی و.... در ادبیات علوم انسانی شد.
طبق تعریف بین المللی برنامه محیطی سازمان ملل متحد، توسعه پایدار توسعه ای است که نیازهای نسل حاضر را برآورده سازد بدون آنکه توانایی های نسل آینده را در رفع نیازهایشان به مخاطره اندازد.
در حقیقت اندیشمندان توسعه معتقدند گسترش امکانات زندگی، ارتقای رفاه عمومی ، رابطه با محیط زیست و موهبت های طبیعی، انرژی و ... همه و همه باید در راستای عدالت اجتماعی صرف گردد تا نسل آینده را از این موهبت های طبیعی و حق زیستن محروم نسازد .


پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۸ تیر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

آبشار دریوک

سلام

معمولا فرصت بشه جمعه ها دوستان برای پیاده روی یا کوهنوردی به طبیعت پناه میبریم

جمعه هفته گذشته به منطقه ای در نمارستاق آمل (جاده هراز ) رفته بودم  و در کنار آبشار دریوک دانش آموزی را دیدم که حس معلمی ام گل کرد و ازش چند تا سوال پرسیدم و بعد بهش گفتم وقتی به طبیعت میای خاطره هم مینویسی. گفت نه من حافظه ام خوبه . و من گفتم اگر خاطرات را بنویسی خوبه ، و ازش قول گرفتم که هر جا میره خاطره بنویسه و اگر این خاطره را نوشت برایم بفرسته و اون هم به قولش عمل کرد .

... روز چهارشنبه اتفاق افتاد و من به همراه خانواده ام که در منطقه نمارستاق یک خانه ییلاقی داریم پنجشنبه به آنجا رفتیم و روز جمعه من و دایی مرتضی ام تصمیم گرفتیم به آبشار بسیار زیبای دریوک برویم که ساعت 7 صبح به سمت آبشار حرکت کردیم و در مسیر به ما خیلی خوش گذشت زمانی که در کنار این آبشار نشسته بودیم آقایی به ما سلام کرد و از من سوال کرد : که کلاس چندم هستم و من هم گفتم کلاس پنجم و کدام مدرسه درس می خواندید و فامیلی شما چیه و دایی ام گفت که او پسر دکتر نوری (روانشناس) می باشد و گفت آهان فهمیدم و خندید و گفت تو همان پسری هستی که هفته قبل در مورد جایزه به من زنگ زدی . و من هم گفتم آره و فهمیدم که او آقای میرشفیعی معاون ابتدایی اداره کل می باشد و بعد خندید و گفت « گذر پوست به دباغ خانه می رسد » و من در آن وقت کمی نگران شدم ، پیش خودم گفتم شانس ما را ببین دنیا چقدر کوچیکه و از من قول گرفت که خاطره این آبشار را بنویسم و من هم به محض اینکه به خانه یمان در آمل رسیدم این خاطره را نوشتم – با تشکر- رضا نوری – 30/3/93

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٦ تیر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

کنفرانس ریاضی

سلام

امروز از صبح شاهد تلاش و کوشش معلمان کوشا و علاقمندی بودم که از نقاط مختلف استان برای شرکت در اولین کنفرانس ریاصی پایه ششم ابتدایی در دانشگاه فرهنگیان قائمشهر گرد هم آمده بودند.

این کنفرانس با همکاری اداره کل آموزش و پرورش مازندران (معاونت آموزش ابتدایی) و انجمن علمی ریاضی استان و دانشگاه فرهنگیان قائمشهر برگزار گردید.

نکات ذیل قابل توجه و جالب برای اینجانب بوده است

- همه مهمانان (معلمان و مدعوین ) به موقع حضور پیدا کردند و تا پایان برنامه (اختتامیه) بدون تعدیل حضور فعالانه داشتند . (از ساعت 8 صبح تا 18 بدون استراحت ).

- در این کنفرانس همزمان در 6 کارگاه بصورت موازی 30 سخنرانی منتخب توسط معلمان ارائه گردید. و حدود 70 پوستر منتخب به نمایش گذاشته شده بود.

- در تمام این سخنرانی ها معلمان از فن آوریهای نوین استفاده می نمودند .

- به هر کلاسی که برای استفاده از سخنرانی معلمان وارد شدم شاهد آن بودم که تعدادی از افراد داخل کلاس سر پا ایستاده بودند.کاملا مشهود بود که عوامل اجرایی این میزان علاقه را در همکاران  پیش بینی نمی کردند.

با توجه موارد قوق بر خود می بالم و افتخار می کنم که در جمع معلمان دلسوز و پرتلاش ابتدایی در این کنفرانس حضور داشتم . و امیدوارم بتوانم شاکر زحمات همکارانم در معاونت آموزش ابتدایی استان و شهرستان و مناطق  و همچنین همکاران خوبم در انجمن علمی ریاضی و دانشگاه فرهنگیان قائمشهر باشم .

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ تیر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

پوزش

با سلام

تصمیم گرفتم بنویسم اما نمی دانم چقدر وقت می کنم .

از همه کسانی که در این مدت به این صفحه سر زدند ولی مطلبی جدید ندیدند پوزش می طلبم .

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ تیر ،۱۳٩۳ - سیدعیسی میرشفیعی

نوروز با ارثیه چینی

سلام

خیلی به پایان سال 91 نمونده ، همچنین به آغاز سال 92،

همیشه دوست داریم سال آتی ما از سال قبل بهتر باشه .

من امیدوارم سالهای آتی ما بدون فتنه باشه .

چند سالی هست که هر که هر چی میگه گریزی به فتنه میزنه .

و همچنین هر از چند گاهی بگیر بگیر ، بگم بگم  هم راه می افته .

یه جورایی حرف هام داره بوی سیاست میگیره . انگاری ما سیاستزده شدیم بگذریم ،

عید هست و باید از خوشحالی ها گفت راستی شنیدید خیلی ها میگن خاتمی باید بیاد مردم از این وضع خسته شدند .

آخه معلوم نیست اینهای که میگن خاتمی بیاد چه منظوری دارند ،

فکر کنم  کفن فروش ها هم خوشحال بشن ، چون چند سالی بود که فروش کفن کم شده بود آخه فقط در حد فوتی ها فروش داشتند. چند سالی هست کسی خودجوش کفن نپوشید و ....

باز که منحرف شدم  خواستم در مورد عید بگم ، ولی باز قاطی سیاست شد .

ظاهرا  قرار بود سیاست ما عین دیانتمان باشد نمی دانم که چی شد همه چی ما شد سیاستمان . یک کم بیشتر حواسمان را جمع کنیم بهتره ، چون همه فکر میکنند دارند دین را حفظ میکنند . ولی نمیدانم چرا ...

عید نوروز یک عید ملی است که بسیاری از آئین های آن را اسلام  هم مورد تاکید دارد مثل دید و بازدید ، سرکشی از بیماران ، رفع کدورت ها ، و....

و برخی از آئین های آن را به طور مستقیم تاکید نکرده ولی منعی هم برایش وجود ندارد ، مثل چهار شنبه سوری ، سیزده بدر

البته خیلی ها  آن را مغایر می دانند ، من همین چند روز قبل از رادیو صحبت های فردی را (نامش ضرورتی ندارد) گوش میکردم که اینها را خرافات و شدیدا مغایر با دین می دانست .

ولی من از این نگاه عرض می کنم  دینی که شادی را برای مردم  می خواهد چگونه رسوم شاد می تواند مغایر آن باشد . مگر اینکه آن شادی ذاتا"  ضدیت با احکام دینی داشته باشد و یا اینکه موجب سلب آسایش دیگران گردد .

وگرنه مردمی که سیزده بدر از خانه به طبیعت می روند و از طبیعت لذت برده و به خانه برمیگردند چه گناهی مرتکب می شوند که دین با آن مشکل داشته باشد.

واقعا چند درصد مردم با نیت نحس بودن (خرافاتی) سیزده از خانه خارج میشوند ؟

اگر در چهارشنبه سوری جشنی بر گزار میشود چند نفر با نیت آتش پرستی جشن میگیرند ؟

اگر طرقه ای موجب سلب آسایش دیگران می شود رفتار و نحوه استفاده غلط است که باید اصلاح شود نه صورت مساله پاک شود .

عید نوروز یعنی پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

دیشب با خود فکر می کردم  یک سنتی از چین به ما به ارث رسیده (عجب !! از چین هم ارث می بریم ؟) که کاملا" مغایر با سنت های نوروزی ماست و آن ماهی قرمز هست .

راستی فکر کردید که ما سالمان را چرا با زندانی کردن یک موجود زنده آغاز می کنیم ؟

یا فکر کردید که اگر هر خانواده ایرانی میانگین چهار نفره باشه ایران دارای قریب 20 میلیون خانواده هست و هر خانواده سه تا ماهی قرمز بخره  به سادگی برای شادیمان بیش از 60 میلیون موجود زنده را در همین اول سال زندانی می کنیم و بعد هم ....

امیدوارم ....

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳٩۱ - سیدعیسی میرشفیعی

پراید کیلویی چند ؟!!!!

یکی از دوستان همیشه عجله داره  ، به همین دلیل همیشه در حال دویدنه ، خطش را جز خودش کسی نمیتونه بخونه ،  صحبت کردنش هم همینه ، راه رفتن با اون بخصوص در پیاده رو های شلوغ یک مهارت میخواهد ، کار کردن با اون هم فکر کنم ده تا مهارت فنی و حرفه ای لازم باشه ،

خلاصه این سرعت کار دستش میده .

امروز که در محل کار نشسته بودم داشت با تلفن صحبت می کرد ولی طبق معمول مثل بولدزر فقط جلو میرفت  تلفنش تمام شد و با سرعت رفت ، ولی من  رد پایش را روی یک کاغذ A4 که جلویش بود دیدم .

حواسش نبود که این شماره را روی یک کاغذ باطله یا کوچکتر یا گوشه همین کاغذ هم می توان نوشت .

پراید کیلویی چند ؟

 

 

 

 

 

 

 

با این حال حتم دارم که این مطلب را بخونه یک بسته کاغذ برای مدرسه میخره . (خوش به حال مدیر میشه)

البته نمی دانم برای جبران خسارت یا به همان دلایل بالا که گفتم .

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٧ اسفند ،۱۳٩۱ - سیدعیسی میرشفیعی

دوست داشتن بدون شرط (عشق)

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب
دید.عابر...انی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت
عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.»
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
- زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.
نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد!
حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢ دی ،۱۳٩٠ - سیدعیسی میرشفیعی